یاوه های تنهایی-2

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

*دلم گرفته است و چشمانم می بارد و نمی دانم چرا؟

دلم گرفته است و بغض پا در گلویم گذاشته است و نمی دانم چرا؟

از چه می نالد گلویم، دخترک غمگین بغ کرده ی گلویم؟

سینه ام از چه می سوزد ؟ درد از چه رو می خراشد تار تارِ سینه ام را ؟

شاید درد است که پوست می اندازد از دردی به دردی دیگر.

درد من یکی نیست و دو تا نیست...

دردها دارم در سینه ام مجال گفتگو نیست.

مونسم را خدا گرفتم و شرمزده در زیر زانوانش گریه کردم.

شرم از آغوش گرمش از بزرگی و مجدش.

دستی به سرم کشید و گفت آرام و من نیز آبی به صورتم پاشیدم

و گفتم اگر کسی نیست خدا که هست.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

*هستی و نیستی ام را می دهم باران ببارد. دانه ای بر پهنای صورتم تا با اشک چشمم در آمیزد. چشم دوم در قهر است و اشک را نیز اجازه ی خروج نمی دهد. این اشک تنهاست و آن دیگری اسیر. شاید باران ببارد تا این یکی تنها نباشد آن دیگری را می گذاریم برای روز مبادا.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

*شناختی؟ منم او که همیشه نگران و دل تنگ است.

همان بچه ای که در خانه ات را می زند و فرار می کند . خسته شده ای از دل واره هایم، نه؟

کمی صبرم را بیشتر کن تا دیر دیر خسته ات کنم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

*گربه ی لات محله آرامشم را ربود و حالا تا خودش آنرا را باز نگرداند هیچکس و هیچ چیز نمی تواند آرامم کند.

 

/ 10 نظر / 10 بازدید
نی لبک

" پاره های" تنهایی ات به هزار یاوه می ارزد...به دل نشست عزیز...مثل بارانی که بر خاک می نشیند و غربتش را آرام میکند

یاسر

نگی دوستای مجازیت سر نمی زنن خوبی سلامتی؟ راستی مجنون معرف کدوم قسمت ذهن شماست؟

فریبا

خیلی خوب است اما من ذهنم کوند است و توان خواندن اینها را ندارم فقط اگر واقعی تر باشد به تر است

یاسر

اهل دلید؟؟زیبا مینویسددوست دارم خبرم کنید

یاسر

این جناب نی لبک از اون دوستان باصفاست از دستش ندین کم مینویسن اما دلی

ریحان

عزیز ریحان سلام. برایم نوشته ای که هر چه در وبم می نویسم دروغ ست . دلیل حرفت رو متوجه نشدم . برایم بگو که چرا و کدام حرفم دروغه؟ ممنونم فهیم ریحان.

ریحان

سلام فهمیه ام. این یکی از زیباترین صفتهای توست به غیر دیگر صفات پر ستایشت. ممنونم که برایم توضیح دادی . من به تو افتخار می کنم و دوستت دارم حتی اگر مدتی از هم خبر نداشته باشیم و دور باشیم. [گل]

راهیان حضور

سلام ((قصه، قصه حب است. وقتی تمام زندگی انسان، تمام افکار یک انسان بعد از خدا یک دوست باشد و آن هم دوستی همسنگ تو، قصه قصه فرهاد نیست، افسانه مجنون نیست. قصه لرزیدن قلبی و چکیدن اشکی است. قصه قصه غریبی است با یک آشنا، میان این همه غریبه ها. این دوستی مثل دوستی خیلیهای دیگر نیست که با هر بادی بر باد رود؛ دوستی ریایی و تظاهر هم نیست؛ دوستی برای دنیا هم نیست، دوستی برای خداست. وقتی تمام برخوردها و آمد و رفتها برایت دوستی نسازند و همه را غریبه پنداری و آن گاه آن قدر محجوب و افتاده باشی و تشنه یک دوست که او را بیابی و برایش همه دردهایت را بگویی. بالاخره خدا این یکی را آن طور که خودش می خواهد، برایت مهیا می کند)). شهید احمد رضا احدی ممنون که به رویش سرخ (rahianehozoor3.blogfa.com) سر زدید. وبلاگ ما بخشهای مختلفی از جمله طرح کتابخوانی (rahianehozoor1.blogfa.com)، بانک سوال (rahianehozoor2.blogfa.com)، و دست نوشته ها و دل نوشته ها (rahianehozoor4.blogfa.com) دارد. مایل بودید سر بزنید

سهیل

سلام، خیلی قلم زیبایی دارید،،آنقدر که توانستم بفهمم، خیلی به دلم نشست! نتوانستم بفهمم وجه تسمیه اشک تنها و اشک اسیر چیست؟ امیدوارم دلتان هرگز نگیرد! سهیل

ریحان

ریحان به قول تو ابوذری ات بیابان کم اورده برای سر به ان نهادن. و زبان برای فریاد کردن. در خودم فریاد می کنم از انچه می فهمم و زبانم به بیرون نمی چرخد . تخم کفتر شاید باید بخورم !