مطلب جدید!!: بودن یا نبودن!!

 

زمانی برای غزه سکوت کردم و زمانی دلم می گفت حرفی نیست ...خسته شدم ... خسته نشدی از بس دلتنگی هایت را نوشتی و کسی محل نداد. آن کس می خواستی بداند که می دانست و آن کس که دوست داشتی بداند هم ... چه بگویم... این روزها دردهایی سینه ام را خراش می دهد که نمی دانم منشا آن کجاست؟

اینگونه نبود که ننویسم ، نوشتم اما در این جا دیگر نمی توانستم... چه ضرورتی دارد درد ها را اینجا بنویسم... چه ضرورتی دارد حرف زدن؟ جایی که شنونده ای نیست...

ای داد... ای وای... ای کاش... چه بگویم... چرا باید بگویم؟

بگذریم.. دل من گرفته است و حتی نمی توانم بگویم چرا؟ پس فراموش کن که دل من گرفته است... چقدر دلم می خواهد از عالم و آدم شکایت کنم ام از آن هم خسته شدم.. چون هر چه شکایت کردم اثر نکرد... بگذریم ای دل من... با تمام عشقی که تو را به اینجا کشاند و بزرگ کرد ... بیا فراموش کن که چه شده... بیا فراموش کن دوستی ها را ... می خواهی بگذاری و بگذری پس کمک کن و کمک نخواه... چون تو می خواهی بروی... ای کاش لحظه ای این بغض امان می داد و رها می کرد نبض گلویم را تا با آهنگ شادی بنوازد و بخواند... یادت می آید لحظه ای پیش بود که شاد بودی و شعر عمو پورنگ را با خودت زمزمه می کردی... چرا دردها بر روی هم جمع می شوند و تو هم یکباره بیرون می ریزی.

(اگه درداتو به موقعش نگی یه روز خیلی بیخودی می ریزه بیرون) ای کاش به جای اینکه بریزه بیرون منو می کشت.

راستی کجا می خوای بری ؟

به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم...

خیلی دلم پره... خیلی حرفا دلش می خواد بزنه... اما هنوزم مونده که چرا باید بزنه... ولش کن... ولش کن

/ 2 نظر / 9 بازدید
زيتون

بسم الله هر سرایی که بری کسی هست که هیچ وقت دست از سرت برنمیداره و اون کسی نیست جز خدا... دست حاجت چو بری پیش خداوندی بر که رحیم است و کریم است وغفور است و ودود [گل]

ماهان

ببخشین چرا اینقدر غمگین مگه اون نمیبینه مگه نمیشنوه؟مگه از دلت با خبر نیست؟ مگه دوسش نداری حتما اینجوری دوست داره پس بی خیال!! خسته نشو هستی بمان بنویس بخوان بپروران !! به وقتش می خواندت